خرید بک لینک

همین حوالی پسرکی زندگی میکند که اتاقش طعم تنهایی گرفته است...

همین حوالی هوا سرد است...و ذهن سردتر...

ناامید!

بی اعتماد!

دلگیر و دلسرد از زندگی های بی روح...

تنهاییش را جار میزند!و خود را اسیر میداند...

هی راه میرود!

هی فکر میکند!

هی سکوت میکند!

هی به بن بست میرسد...

انگار تمامی ندارد این سیاهی!

این نقش بازی کردن های مداوم هرروز!

و هرشب!

و هر روز و هر شب...

امید؟!از چه حرف میزنی؟!

از این کالبد تنهایی من؟

یا از من؟!

من باخته ام در این شب...در این تنهایی...در این سکوت...

در این انتظاری که طعم گس نرسیدن را میدهد...

هه...آرام بخواب ...

هیچ صدایی راه گشا نیست...

آرام...

همین حوالی شاید راه نجاتی باشد....

شاید...

برچسب: همین حوالی بهنام صفوی,همین حوالی بهنام صفوی متن,همین حوالی,همین حوالی صفوی,همین حوالی متن,همین حوالی بهنام,همین حوالی از صفوی,همین حوالی صفوی متن,همین حوالی من بمان,همین حوالی دلم, نویسنده: زهرا باقریان تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 10:42

صفحه بندی